عطا ملك جوينى
677
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
و از راه تأديب نه به وجه تعذيب به حكم آنك سافروا تغنموا « 1 » مثال فرمود تا يكچندى پاى در راه اغتراب نهند ، مه رنج سفر كشد كه بدرى گردد ، و در عناء « 2 » معارك « 3 » و ملاحم « 4 » غناء « 5 » مردان و كفايت هنرمندان به اظهار رسانند « 6 » ، و جلالة الأخطار فى الأخطار « 7 » . تا وسخ « 8 » و رسخ « 9 » اوزار « 10 » به عرق مقاسات « 11 » و مكابدت « 12 » اخطار بشويند و عرق « 13 » را از وصمت « 14 » خيانت و منقصت جنايت منزّه و مبرّا كنند ، آتش كند هرآينه صافى عيار زر . و هر فرزند كه به تهذيب خويشان مشفق مؤدّب و مشذّب « 15 » نگردد بىشك به تأديب روزگار بىمهر ستيزنده مجرّب و مهذّب گردد : من لم يؤدّبه والداه * ادّبه اللّيل و النّهار « 16 » 7 - برين مقدّمات فرمود تا سيرامون در مصاحبت « قبلا اغول » و ناقو با « جغا نوين » 8 - ، و يسنبوقا به جانب ديگر ، به جوانب ولايات منزى بروند « 17 » . و خواجه را سبب قضاى حقّ خاتون او از لشكر معاف فرمود و موضع اقامت او در حدّ سولنكاى كه به قرب قراقورم است تعيين ، فللّه هذا الفعال الّذى طرّز ديباجة الكرم و غبّر فى مساعى ملوك الأمم « 18 » : للّه افعاله اللّواتى * حسن مرأى و طبن نشرا اودعن كلّ النّفوس ودّا * اخلصن سرّا له و جهرا « 19 »
--> رئيس قوم نيست . ( بيت از مقنع كندى است ) ( 1 ) - سافروا . . . سفر كنيد تا سود بيابيد . ( حديث ) ( 2 ) - عناء : سختى . ( 3 ) - معارك : معركهها ، ميدانهاى جنگ . ( 4 ) - ملاحم : فتنهها ، جمع ملحمه . ( 5 ) - غناء : توانگرى . ( 6 ) - معنى جمله : در رنج رزمگاهها و جنگهاى بزرگ است كه جنبهء مردان و شايستگى هنرمندان آشكار مىشود . ( 7 ) - و جلالة . . . شكوه و بزرگى مقام در كارهاى بزرگ است . ( مصرع بيتى از قصيدهء مشهور تهامى است ) ( 8 ) - وسخ : چرك . ( 9 ) - رسخ : پليدى . ( 10 ) - اوزار : گناهان ، جمع وزر . ( 11 ) - مقاسات : رنج چيزى كشيدن . ( 12 ) - مكابدت : سختى كشيدن . ( 13 ) - عرق : رگ . ( 14 ) - وصمت : ننگ و عيب . ( 15 ) - مشذّب : آراسته و پيراسته . ( 16 ) - من لم . . . كسى را كه پدر و مادرش ادب نكند ، روزگار او را ادب مىكند . ( منسوب به ابراهيم بن مهدى ) ( 17 ) - مقصود ظاهرا آن است كه منكو قاآن فرمود تا سيرامون و ناقو و يسنبوقا كه همه از شاهزادگان مخالفين بودند به ولايات مختلفه منزى بروند ولى به صورت جداگانه و به جاهاى مختلف ؛ سيرامون همراه قبلاىاغول برود ، ناقو همراه جغاننوين و يسنبوقا به ناحيه ديگرى از ولايت منزى . ( مص ) ( 18 ) - فللّه . . . خوشا و آفرين بر كار كسى كه ديباچهء بزرگوارى را آراست و در ميدانهاى تلاش پادشاهان غبار انگيخت . ( يعنى تركتازى و هنرنمايى نمود ) ( 19 ) - للّه . . . كارهاى او كه ظاهرى پسنديده و توسعه و انتشارى خوب دارد براى خداست . / [ و از اين روست ] كه دوستى را در همه به وديعت مىنهد و همگان در پنهان و آشكار نسبت به او مخلصند .